|
زندگی
|
||
|
دل نیست این دلی که به من دادی آه ای خدای قادر بی همتا |
این شعر تقدیم به کسیه که با اومدنش نه فقط روح ویرون منو آباد کرد بلکه خدا رو به لحظه لحظه های زندگیم برگردوند، بعد از اومدنش همه شعرام رنگ خودشو گرفت و بوی دلشو آخه دلش پر از خداست اما نمیدونم چرا دیگه دلم نمیخواد جز خودش کسی شعرامو کامل بخونه شاید فقط برای اینکه به سئوال دوستانی که ازم میپرسن هنوزم شعر میگی جواب داده باشم وبلاگمو به روز میکنم،
شایدم اینجوری بتونم فقط بهش یک ذره از مکنونات قلبمو نشون بدم فقط یه قطره از یه دریارو نه بیشتر...
مسیح دل
چینی بشکسته قلبم تو را از من تمنا میکند
عشق تو در قلب من آشوب و غوغا میکند
.
.
.
تا ابد پیوند زدند روح مرا با روح تو
چون تو کردی با دلم آنچه مسیحا میکند
.
.
.
مهسا 11/4/88
روزت مبارک
چه اسفندها آه چه اسفندها دود كرديم
براي تو اي روز ارديبهشتي
كه گفتند همين روزها ميرسي از راه(قيصر)
با اومدنت تمام روزهاي من ارديبهشتي شد عزيزم تولدت مبارك
ميلاد زندگي
هنوز هم اميد هست،
براي دل سپردگي
كسي دوباره آمده،
پر از شراب زندگي
به چشم من سراب بود،
نشاط و عاشقانگي
خدا مرا ز نو سرود،
به شعر ناب زندگي
چو آمدي بهار شد
تمام فصل زندگي
نفس شدي به سينه ام،
شدم خراب زندگي
تولدت، بهشت من
حيات و جاودانگي،
تو بهترين نگاره اي
درون قاب زندگي
مهسا 31/1/88
اما نمیتونم بنویسم آخه دیگه هیچکدوم از نوشته هام راضیم نمیکنه چون انقدر دوستت دارم که هیچ واژه ای تاب نمیاره این همه عشق رو تو خودش جا بده و به تو هدیه کنه
فعلا این آخرین چیزیه که برات نوشتم میخواستم روز عشق با خط خودم برات بنویسم اما امان از این دل کوچیک من که طاقت نیاورد ولی فکر نکنی همه اش همینه یه کمشو برات اینجا مینویسم بقیه اش باشه همون روز عشق میدم دست خودت که فقط خودت بخونیش، اما عزیزم آخر همه اینا بازم تنها چیزی که شاید فقط یک هفتم (البته یک هبتم) علاقمو بهت نشون بده این جمله اس (( دوستت دارم قلب من))...
مسافر کویر
تو سایه سار عشق و من،
.
.
.
نسیم هر تنفست،
چو جان به ...
.
.
.
تو از تبار زندگی،
... منم که زنده میشوم.
مهسا شاهنده

میخوام این بار متفاوت با سایر دفعهها بنویسم میخوام بدون شعر، بدون آهنگ، بدون وزن تو بیوزنی مطلق، خیلی ساده و بیپیرایه بنویسم.
تازه الان حس میکنم این بار خیلی فرق داره، من که فرقی نکردم اما مطمئنا تو فرق داری.
بازم اگه بنویسم همه میخوان بدونن واسه کی و واسه چی اینو نوشتم این دفعه نمیخوام به کسی جواب بدم اگرم بپرسن میگم اینو فقط خودم میدونم و خودش به قول بچه ها: ((فقط خودم ... فقط خودت...))؛ خودتم میدونی یه تار از موهای عسلتو به صد تا دنیا نمیدم.
میخوام برم بالای یه کوه داد بزنم دوستت دارم اصلا میخوام با خودت برم میخوام که دنیا بدونه یک نفر هست که درست وقتی اومد تو زندگیم که زندگیم دو رنگ شده بود... سیاه و سفید اما حالا هفت تا شده مثل یه رنگین کمون خوشگل که بعد اشکهای من ظاهر شد و دنیامو قشنگ کرد:
سیاه بود و سفید رنگین کمانم زدی هفت رنگ خوش ای...
خودتم میدونی وقتی نگاهم میکنی منو به آتیش میکشی اما فکر میکنم اون لحظه بهشت هم چنین لذتی بهم نده که نگاه تو بهم میده:
جهنم و بهشت من همین نگاه و چشم توست...
میخوام اینم بدونی که من از ته دلم هفت تا دوستت دارم آخه دیگه نمیدونم بعد هفت بازم عددی هست که بگم یا نه پس قد همون هفتای بچگیا دوست دارم...
این همه گفتم و گفتم که خیلی ساده بگم دوستت دارم آخه هیچی سادهتر و پرمحتواتر از این پیدا نکردم که بخوام بگم.
مهسا ۲۷/۸/۸۷
تا باز هم...
تا باز هم به خدايي ات ايمان بياورم
در محضرت غزل از دل ويران بياورم
تا عاشقانه هاي من همه رنگ خدا شود
با يك نگاهت سروسامان بياورم
تا باز هم به درگهت سر سازش بياورم
بر اين دل تكيده و مهجور رامش بياورم
(( تااين غزل شبيه غزل هاي من شود))
فرصت بده كه باز هم جفت شش بياورم.
مهسا شاهنده 26/11/86
دوست گلم افسانه با شعر زيبايي جواب شعر افسانه که براي ايشون گفتم را دادند که به منظور تشکر از طبع لطيف و قدرداني از دل مهربونش جواب شعر را در وبلاگم گذاشتم
مهسا
به جز با تو نگويم از دل ريش
که تنها با توام بيگانه از خويش
تويي دردانه زيباي قلبم
که دارم دوستت از جان خود بيش
غم ناگفته ام از بر تو داني
تويي با قلب من همراه و هم کيش
تو تنها روح پر مهر جهاني
که تا هستم تو مي ماني کم و بيش
تمام عشق من ارزاني تو
همين اندک بود ناقابلم, پيش
تو اي مهساي شب هاي سياهم
بدان من مات آن مهرم و هم کيش
افسانه حسن زاده 14/8/86
به محبوب ترین و آبی ترین دوستم:
افسانه
بگو با من ز احساس و دل خویش
که دارم دوستت از جان خود بیش
غم نا گفته محزون چشمت
دل صد پاره ام را می کند ریش
تو افسانه ترین احساس پاکی
ز والایی روحت ماتم و کیش
تو تنها عابر این ره نبودی
تمام عاشقان هم دین و هم کیش
تمام بغض خود در من فرو ریز
بزن با گریه ات بر این دلم نیش
مرا بشکن، بسوزان، پرپرم کن
بشو افسانه ام همچون شب پیش
مهسا 12/8/86
با تشکر از دوست عزيز و گرامی آقای داوود ملک محمدی که زحمت کشيدند و شعر اين حقير را نقد و اصلاح کردند
من با خدا
اي خداي مهربان گم كردمت در كوره راه
پر شده حجم گلويم از هوار و داد و آه
باز كن آغوش خود بر بي پناهان اي اله
قل قل قليان دل حاصل همه اشك است و آه
ديرگاهي حرف هايم را نكردي مستجاب
بي اجابت هاي تو من خسته ام زار و تباه
زندگي‘ هي با توام‘ با تو چرا قهري چرا؟
يا كه شايد هم نداري جرأت حتي نگاه
من خدا را دارم و سير از توام اي زندگي
گرچه كردي تو مرا از او جدا هي گاه و گاه.
مهسا 18/4/86
{ به روح بزرگ شهيد سيد يحيی مهدوی}
عروج
عروجت را شبی در خواب ديدم
و درخوابم زهستي دل بريدم
من آن تابی که می بايد ندارم
که بر هجرت کنون طاقت بيارم
اجل گلهای ما را می رباید
وبر دلهایمان غم می سراید
ازین پس کودکت حامی ندارد
که شبها سر بر آن بالین گذارد
بیا،مادر که بر راهت نشسته
وطفلت منتظر بغضش شکسته
برادرها کنون قامت خمیده
و ایرانی ز غم قلبش تپیده
خدا غرقت کند در عشق و رحمت
که کردی همسرت همپای غربت
و اکنون خواهرت مانده به حسرت
که باشد دیدنت را گاه و فرصت
تو اکنون حی شدی ،من مانده درغم
زپروازت هنوزم گیج وماتم
تو یحیی بودی وهستی هنوزم
فقط با خاطراتت من بسوزم
پدر،این غم به دل باری کشیده
تو نوشیدی شهادت ،روسپیده
جهان چون تو جوانمردی ندیده
و ایرانی ز غم قلبش دریده
«مهسا 16/9/1384»
|
|